قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1535

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و هجدهم و دويست و نوزدهم از رحلت خير البشر و در سال دويست و هيجدهم از رحلت پيغمبر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، واثق عمّال و ديوانيان خود را گرفت و مال فراوان از ايشان ستانيده . منشأ گرفتن ديوانيان آن بود كه شبى واثق از ندما پرسيد كه : هيچ كس از شما مىداند كه جدّ من هارون الرّشيد به چه جريمه برامكه را گرفت ؟ يكى از ايشان گفت : يا امير المؤمنين ، سبب گرفتن برامكه دو چيز بود : يكى اينكه روزى كنيزى را نزد هارون آوردند ، هارون آن كنيزك را بسيار پسنديده صاحبش را گفت : بهاى كنيزك خود را بگوى . آن مرد گفت : يا امير المؤمنين ، من سوگند خورده‌ام كه كم از صد هزار دينار نفروشم . هارون گفت : به همين مبلغ خريدم . پس كسى پيش يحيى بن خالد فرستاد كه مبلغ مذكور بفرست . بنابراين يحيى گفت كه به عوض دينار دراهم فرستند تا در نظر او بسيار نمايد . پس جعفر مبلغ صد هزار دينار دراهم كرده در سر راه هارون گذاشت و در وقتى كه هارون به نماز كردن مىرفت گذرش بر آن تودهء زر افتاد . پرسيد كه اين چه زر است ؟ گفتند : بهاى كنيزك . هارون فرمود تا آن زر را نگاهداشتند . بعد از آن در صدد تفحصّ و تتبّع خزانهء خود درآمده ديد كه برامكه تغلّب بسيار كردند . و سبب ديگر آنكه شبى ابو العواد مغنّى نزد رشيد مىخواند و رشيد او را سى هزار درم بخشيد . صباح ابو العواد از يحيى بن خالد آن وجه را طلب داشت . يحيى معاطلت و تعلّل نمود . چون ابو العواد از گرفتن آن زر مأيوس شد شبى ديگر بيتى چند در مجلس هارون خواند كه مضمون آن بود كه : واى بر آن پادشاه عاجزى كه حكمش جارى نيست . و اين مضمون را مكرّر بخواند . هارون فهميد . على الصّباح چون يحيى بن خالد پيش هارون آمد هارون همان ابيات را پيش يحيى بخواند . يحيى متفكّر شد و از اهل مجلس پرسيد كه اين ابيات را پيش امير المؤمنين كى خوانده ؟ گفتند : ابو العواد . يحيى